شرایط زمانی و مکانی برای آوردن معجزه

یکی از خصوصیات معجزات پیامبر این بوده است که بر اساس نیاز زمان و مکان و شرایط اجتماعی آن معجزه مطرح می شده است. همه پیامبران در زمان خود دارای معجزه بودند و این یک اصل مورد قبول می باشد. مثلا زمانی که موضوع طبابت مطرح بوده حضرت عیسی با معجزاتی از این زمینه برانگیخته شده اند یا پیامبر اسلام که با شاهکار ادبی خود یعنی قرآن موجب حیرت و شگفتی ادیبان آن زمان شد.

البته باید دانست که اختصاص برخی معجزات به برخی از پیامبران به اين معنا نيست كه سایر انبياء از اظهار آن در ظرف زمانی و يا مكانی خاصّ خود عاجز بوده اند. بلكه نياز نبوده تا اظهار گردند و يا مصلحت های گوناگون، مقتضی معجزه خاصّ ديگری بوده اند.
مطالعه تاريخ و سرگذشت پشينيان خصوصا بزرگان دين و انبياي الهي در راستاي كشف حقايق و تحصيل ايمان ويقين بيشتر و دريافت درسهاي زندگي در حد توان اهميت خاص داشته و لازم است. اما ديگر لزومي ندارد كه ما از همه معجزات انبياي الهي تحقيق نماييم و يا آن ها را بدانيم.

چرا در زمان پیامبر اسلام معجزه هایی همچنین شکافتن دریا و یا شفا یافتن بیمار اتفاق نیفتاد؟

این را باید دانست که تنها معجزه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله ایشان قرآن نبوده و معجزات دیگری نیز از ایشان نقل شده است به عنوان نمونه روایتی در این مورد اشاره می شود .

ابو بصير ره نقل می کند که بر امام باقر و امام صادق ـ عليهما السّلام ـ وارد شدم و عرض کردم: آيا شما وارثان جدّتان پيامبر اكرم هستيد؟ فرمودند: آری. پرسيدم: آيا رسول اكرم وارث انبياء بود و آنچه آنها مي دانستند، رسول اكرم هم می دانست؟ فرموند: آری، گفتم: آيا شما می توانيد مردگان را زنده كنيد و كورهای مادر زاد و مبتلايان به برص را بهبودی بخشيد؟ فرمود: آری به اذن الهی می توانيم....(1)
با توجه به این روایت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله معجزات انبیاء پیشین را نیز دارا بوده است چرا که ائمه اطهار علیهم السّلام كه وارث پيامبر اكرم هستند از انواع معجزه، به اذن پروردگار، از جمله: احيای اموات، شفای كور مادر زاد و مرض برص برخوردار بودند. فلذا پيامبر اكرم به طريق اولی از آن برخوردار بوده است..

صفار، حمد، بصائر الدرجات، تهران، موسسه اعلمي، 1374ش، ص289

امتیاز های معجزه نسبت به کارهای خارق العاده مثل سحر و جادو چیست؟

معجزه نسبت به کارهای خارق العاده ویژگی‌های منحصر به فردی دارد که به آنها اشاره می‌شود.

1.کارهای خارق العاده اساساً قابل یادگیری و آموزش و تمرین و ریاضت می‌باشند در حالی که معجزه بدون تمرین و آموزش آورده می‌شود.

 2. کارهای خارق العاده بستگی به شرایط زمانی و مکانی و ابزاری دارد در حالی که معجزه پیامبر هیچ یک از این قیود و شروط را ندارد چرا که وابسته به قدرت خداوند می باشد. به همین خاطر مردم امر بی سابقه ای را از پیامبر می خواستند و او به اذن خداوند آن کار را انجام می داد.

3. ساحر و جادوگر نسبت به کاری که انجام می دهند ادعای پيامبری ندارند ولی پيامبر همزمان با ارائه ي معجزه، به پيامبري خويش تصريح مي كند.
4. سحر و جادو امکان مغلوب شدن دارند و قابل معارضه و شكست پذير می باشند، ولی معجزه مغلوب هیچ چیزی نمی شود و نمی توان با آن مقابله كرد.
5. معجزه  پيغمبران  همراه با تحدی  است يعني دعوت به مقابله و اعلان به مردم كه اگر می توانند، مانند آن را بياورند در حالیکه کارهای خارق العاده اینگونه نمی باشد.

فرق معجزه و ارهاص

برای واضح شدن فرق معجزه و ارهاص باید تعریف هر یک از آن دو بیان شود. در تعریف معجزه گفته شده است که معجزه به امر خارق العاده ای گفته می شود که به عنوان دلیل و شاهدی برای نبوّت و پیامبری آن شخص می باشد. و همچنین همواره با تحدّی و مبارزه طلبی همراه می باشد و همچنین دیگران از آوردن نظیر آن ناتوان هستند همانند کتاب آسمانی قرآن.

در تعریف ارهاص گفته شده است که ارهاص یعنی یکسری اعمال و کارهای خارق العاده ای که زمینه و بستر لازم را برای نبوّت خبر می‌دهد

مثل سخن گفتن حضرت عيسی در كودكی.

با توجّه به این تعاریف به خوبی می توان فرق ارهاص و معجزه فهمیده می شود و این که معجزه یک پله بالاتر از ارهاص میباشد.

بعثت انبیاء فراگیر است و نه برای قوم خاصّی

خداوند به سبب اینکه مربّی و معلّم تمام انسان ها می باشد، به همین خاطر لازم است که برای تمامی انسان ها در هر جایی که هستند و با هر نژاد و رنگی که دارند، برای آنها پیامبری از جنس خودشام مبعوث کرده باشد. حتی اقوام سیاه پوست و سرخ پوست که از قدیم الایّام در سراسر جهان پراکنده بودند، به دلیل لطف خداوند بر بندگانش از نعمت ارسال رسل محروم نبوده اند. از اين رو امكان ندارد جمعيتي در منطقهاي زندگي كند و خداوند براي آنها راهنما نفرستد.بنابراین به سبب فراگیر بودن لطف خداوند، تمام مخلوقات بشری از نعمت پیامبران محروم نبوده اند اگرچه ممکن است که اخبار آنها به طور کامل و مفصّل به ما نرسیده باشد.

از طرفی دیگر دعوت تمام انبیاء بر اساس رنگ و نژاد خاصّی نبوده بلكه دعوت ها اغلب رنگ جهاني داشته است، و هدف هدايت انسانها بوده است. در حدیثی از رسول اسلام صلّي الله عليه و آله می خوانیم که حضرت فرمودند:« من اختصاص به قوم خاصي ندارم، من براي سياه پوست و سرخ پوست و سفيد پوست و جن و انس مبعوث شده ام».(1)

پاورقی:
1. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، دار الوفا، اول، 1404ه.ق، ج 16، ص 334.

نسبت مقام حضرت عباس و انبیاء

حضرت عباس عليه السّلام دارای مقام و منزلت بسیار والا و متعالي می باشد از همین روی در زيارت نامه آن حضرت او را به عنوان عبد صالح و مطيع خداوند و رسول او و ائمه عليهم السّلام _ یاد می کنیم و مقام مطیع بودن بهترين مقام براي يك انسان است. در مقايسة جایگاه حضرت عباس سلام الله علیه با انبياء، هیچ دليل و روايتي موجود نیست که بتوان به وسيلة آن دلیل، برتري مقام حضرت عباس بر انبياء به اثبات رساند خصوصا وقتي در زيارت نامه او يكي از برجسته ترين مشخصات وي متابعت و پيروي ايشان از انبياء مطرح شده است.با این وجود وقتی به کمال رسیدن حضرت عباس سلام الله علیه در متابعت انبياء است، معلوم مي شود كه بر انبياء مقدم نيست، چون تقدم تابع بر متبوع، درست نيست. بنابراين بايد گفت دست كم دليل و روايتي بر برتري مقام حضرت عباس بر مقام انبياء در دست نيست به خصوص آن كه اشاره شد، اساساً مقامي بالاتر از مقام نبوت براي انسان فرض ندارد. 

آیا مقام علما و صلحا از مقام انبیاء بالاتر است؟

هرچند حديث مشهور «علماء امتي افضل من انبياء بني اسرائيل، يعني علماي امت من از انبياء بني اسرائيل برتر اند» به پیامبر صلی الله علیه وآله نسبت داده می شود، ولی باید دانست اگر چه این حدیث بسیار مشهور می باشد ولی در هيچ يكي از متون روايي وجود چنین روایتی مشاهده نشده است. بنابراین با استناد به اين حديث نمي توان برتري مقام علما را بر انبياء ثابت نمود چرا که اصل آن حديث مورد ترديد است. اما در برخي موارد از رسول خدا اینگونه روایت شده است که ایشان فرمود: «علماء امتي كانبياء بني اسرائيل.(1) يعني علماي امت من مثل انبياء بني اسرائيل اند». كه از اين حديث هم برتري مقام علماء اسلام بر انبياء بني اسرائيل به دست نمي آيد.
در مورد صلحا باید عرض کرد که افراد صالح به هر اندازه مقام بلند داشته باشند، بدون دلیل است که بر انبیاء گذشته _که علاوه بر صالح بودن، از عصمت نیز برخوردار بودند_برتري داشته باشند. و برتر دانستن صلحا بر انبیاء كار آساني نخواهد بود.
با توجّه به این سخنان نمی توان به آسانی برتری مقام علماء و صلحا بر انبياء را معتقد شد به خصوص آن كه مقامي بالاتر از مقام نبوت وجود ندارد. پس چگونه مي توان گفت كسي كه نبي نيست مقامش بالاتر از نبي هست!!

حزقیل چه کسی بوده است؟

پس از یوشع بن نون و كالب ابن يوحنا، سوّمین خلیفه از خلفای حضرت موسی حزقیل نام داشته است. حزقيل را پسر پيرزن هم می نامند. زيرا مادر او در سن پيری معجزه آسا او را به دنيا آورد. بعضی بر این باور هستند که او همان زول کلبیه میباشد و علت این نامگذاری این است که او ۷۰ نفر از پیغمبران الهی را از چنگال بنی اسرائیل نجات داد و تکفل آنها را بر عهده گرفت و فرمود شما فرار کنید من به جای شما می مانم .به این ترتيب او خود تن به مرگ داد. ولي خداوند او را از مرگ نجات داد.

كتاب «تاريخ انبياء از آدم تا خاتم» حضرت حزقيل را يكي از انبيای بني اسرائيل شمرده است و همچنين در كتاب گران سنگ حياة القلوب حزقيل يكي از پيامبران به حساب آمده و بحث مفصلي درباره وي صورت گرفته است.
از كتابهاي متعدد استفاده مي شود، حضرت حزقيل يا حزقيال يكي از انبياي بني اسرائيل بوده و در نبي بودنش شك نيست. اما اين كه آيا او همان ذوالكفل مي باشد يا شخص ديگري، بين بزرگان اختلاف وجود دارد.

عماد زاده، تاريخ انبياء، از آدم تا خاتم، ص651.

چرا اسلام دین رحمت نامیده می شود؟

یکی از ویژگی‌های اسلام این است که این دین دارای قوانین معیّن و در عین حال سراسر رحمت می باشد.است که افراد مختلف دلگرم اسلام می شوند، به گونه اي كه شخص بدكار به انسان صالحي تبديل می شود. از طرفی در آيات قرآن، پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هم به عنوان رحمه للعالمين معرفي شده است و خدا مي فرمايد: و ما ارسلناك الّا رحمه للعالمين(1) يعني ما تو را براي رحمت عالمين فرستاديم.

بنابراین دین اسلام و پیامبر آن سراسر رحمت می باشند و قوانین آن به گونه‌ای وضع شده است که خیر و صلاح و نفع مردم در آن باشد. و از طرفی دیگر قوانین و مقرراتی که در اسلام وجود دارد موجب عسر و حرج نمی‌باشد و به منظور سخت کردن زندگی وضع نشدند بلکه برای طهارت انسان و رسیدن به سعادت می باشند. به همین خاطر اسلام دین رحمت است و هیچگاه افراد را مجبور به انجام تکالیف سخت نکرده است.

سوره انبیاء آیه ۱۰۷

چگونه مي توان ثابت كرد فقط مدعي نبوت مي تواند معجزه بياورد

باید دانست که انجام کار خارق العاده هرگز نمی تواند به تنهایی دلالت بر معجزه داشته باشد بلكه با توجه به تعريف هایی كه علماء و متكلمين از معجزه بیان كرده اند، به راحتي مي توان معجزه اي را كه دلالت بر صدق حقانيت نبي مي كند از غير آن تشخيص داد.
در تعریف معجزه متکلّمین بیان های مختلفی از معجزه داشته اند. براي ارائه تعريف نسبتا كاملي از معجزه مي توان گفت: «معجزه امري است خارق العاده كه از جانب خداوند و به دست پيامبر صورت مي پذيرد، در حالي كه با ادعاي پيامبري و تحدي همراه است و با مدعاي پيامبر مطابقت دارد و قابل تعليم و تعلم نيست و ديگران از انجام آن ناتوان اند».
(1)
در تعریف معجزه قیود و عباراتی بکار رفته است که معجزه را از اموري چون كرامت، سحر و جادو و ديگر امور خارق العاده مجزا مي سازد. به طور مثال اين دو ويژگي: «قابل تعليم و تعلم نبودن» و «قابل معارضه نبودن» به زیبایی فرق معجزه با اموري همانند جادو و سحر و شعبده بازي و كارهاي مرتاضان و امثان آن را بیان می سازد چرا كه همگي آنها هم از طريق آموختن و تمرين حاصل مي شوند و هم از سوي ديگر توسّط افراد برتر و بالاتر خنثي مي شوند. و حال آنکه معجزه امري فوق توان بشر است و ديگران هرگز قادر به شكستن و برتری نسبت به آن نيستند.

بنابر آنچه که تاكنون گفته شد معلوم مي شود كه آدمي هر چند از طريق انجام برخی از امور بتواند قدرت روحي خويش را بالا ببرد و بتواند امور خارق العاده اي همچون كرامت و غيب گوئي و... انجام بدهد اما اينها هرگز از باب اعجاز نيستند چرا كه هم تعريف اعجاز شامل حال آنها قرار نخواهد گرفت و همچنین برخي از شرايطي كه براي معجزه بر شمرديم را دارا نمي باشد.

راه  به تکامل رسیدن محسوس است

خداوند متعال به سبب لطفی که بر بندگان خود دارد آنها را به مسیر هدایت و تکامل راهنمایی کرده اند. این راهنمایی به وسیله ی ارسال رسل برای مردم محقّق شده اشت. خصوصیّت بارز این هدایت این است که برای همه قابل محسوس و درک می باشد. به بیان دیگر باید عرض کنیم که شناخت مسیر تکامل همه جانبه در اختیار بشر قرار داده شده و انسان به طور مستقيماً يا غیر مستقیم و با واسطه فرد يا افراد ديگري از آن بهره مند می شود و آن راهي نيست جز وحي كه انبياء بطور مستقيم و ديگران بوسيله ايشان از آن بهره مند مي شوند. 

 مردی زنديق، از امام صادق (علیه السّلام) سئوال كرد: راه إثبات انبيا و رسل چیست؟
امام در پاسخ خود به مساله توحيد تكيه كرد و فرمود: ريشه اثبات انبياء و رسل، خود اثبات خداست با صفات و شئونش. وقتي شناختيم كه ما خالق و صانعي داريم حكيم و بالاتر از فكر ما، يعني ما نمي توانيم با حواس و مداركي كه داريم با او در تماس مستقيم باشيم و او را شهود يا لمس كنيم يا با او بحث و گفتگو و سئوال و جواب كنيم، با توجه به اينكه ما به راهنمائي او نيازمنديم، زيرا فقط او حكيم و به مصالح و منافع واقعي ما آگاه است، بنابراين بايد يك موجودي باشد كه داراي دو جنبه است: از طرفي با خدا در تماس است يعني مي تواند از او وحي دريافت كند و از طرفي ديگر ما مي توانيم با او تماس بگيريم و وجود چنين كساني لازم و واجب مي شود.(1)
بنابراين در هر زماني برنامه اي براي زندگي و هدايت انسان ها وجود داشته است تا او را به سوي سعادت دنيوي و اخروي هدايت كند. اين برنامه همان دين است که در اختیار مخلوقات قرار داده شده است که نسخه ی كامل آن توسط پيامبر اسلام حضرت محمّد (ص) آورده شده و انسان ها براي رسيدن به سعادت دو عالم بايد به آن عمل كنند.

 

1. مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش عقايد، سازمان تبليغات، چاپ هشتم، 1371، ج1، ص 212.
2. مطهري، مرتضي، امامت و رهبري، صدرا، همچنين توحيد صدوق باب ردّ علي الشويه.

خرافات و دین اسلام

نکته ای که درباره دین و مبین اسلام به خوبی روشن است، کامل بودن این دین الهی می باشد. اسلام تنها دینی است که خرافات در آن وجود ندارد و حتّی نمی‌تواند در آن نفوذ پیدا کند چراکه دستورات دین مبین اسلام به وسیله قرآن و روایات معتبر به جهانیان ابلاغ شده است، بنابراین خرافات هرگز در اسلام وجود ندارد. امّا ممکن است عدّه ای سودجو به نام دین وجود داشته باشند و به اسم دین عمل کنند در حالی که اعمال آنها هیچ ربطی به دین و ساحت مقدّس خداوند ندارد. در این صورت باید حقیقت از خرافات معلوم شود ومطابق دین عمل شود.

يكي از بهترين راه‌هایی که می توان باورهای صحیح دينی از خرافات تشخیص داد، خود قرآن كريم است كه به عنوان پویاترین سند احكام ديني به همان صورت كه بر پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل شده است به طور كامل در اختيار مسلمانان است لذا خداوند فرمود: قد جاءكم من الله نورٌ و كتاب مبين(1) قطعاً براي شما از جانب خدا روشنايي و كتاب روشنگر آمده است. و چون ويژگي نور آن است كه خود روشن است و ديگران را روشن مي‌كند، لذا هر كاري را بايد بر اصول مسلّم قرآن عرضه نمود، اگر دستور قرآنی با آن عمل هم خوانی داشت می‌توان به آن ملزم بود و به آن عمل کرد و اگر مخالف قرآن بود معلوم می‌شود که بدعت و خرافات می باشد.

1. مائده: 15.
2. طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، نشر دار الكتب الاسلاميه، ج 1، ص 428.

نسل سادات از چه مقطعی شروع شده است؟ آیا فرزندان حضرت آدم نیز سیّد بودند؟

باید دانست که در دین مبین اسلام سيّد اختصاص داده شده به سيادت حضرت رسول اكرم صلّي الله عليه و آله ، که در حديثی مشهور فرمود: «أنا سيّد ولد آدم».(1) من سيد فرزندان آدم هستم.

ترمذي که از علمای معروف اهل سنّت است روايت كرده است: «قال رسول الله صلّي الله عليه و آله: أنا سيّد ولد آدم يوم القيامه.(2) رسول خدا فرمود: من روز قيامت سيد فرزندان آدمم.
از این روایات فهمیده می شود كساني كه از اولاد پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله بودند، در نسل حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها منحصر شده است و از نسل این بانو و علي بن ابيطالب، همه سيد شناخته شدند. در روایات نیز آمده است كه فاطمه سيدة نساء العالمين و عليّ ابن ابيطالب سيد الاوصياء(3) الاحسن و الحسين سيّد اشباب اهل الجنة».(4)
در مورد حقیقت سيادت باید دانست که منظور همان عظمت پيامبر صلّي الله عليه و آله و علي عليه السّلام  در صفات، منش‌ها و اعمال ايشان می باشد. این بزرگواران  به این دلیل شخصيّت والايشان آقا، سيد و بزرگ بودند و دامنه ی این سیادت تا جدّ اعلاي پيامبر صلّي الله عليه و آله يعني هاشم نيز گسترده مي‌شود و فرزندان او نيز از اين رهگذر كسب افتخار مي‌كنند.(5) لذا به پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله  و ذرية او، سيد مي‌گويند و به حضرت آدم و ذريه‌اش سيد نمي‌گويند.

منابع:

1.هندي، متقي، كنز العمال، بيروت الرساله، 1408 هـ .ق ، ج 7، ص 26.
2. همان، ج 11، ص 756.
3. همان، ج 12، ص 96.

پیرامون حضرت عبدالمطلب توضیح مختصری بدهید

حضرت عبدالمطلّب فرزند هاشم و جدّ بزرگوار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می‌باشد. از جمله شخصیّت‌های عرب که فرماندهی سپاه قریش را در مقابل سپاه ابرهه داشت و مانع از تخریب کعبه  توسط ابرهه شد که پس از این واقعه در میان اعراب جایگاه ویژه ای پیدا کرد و مورد تکریم و احترام همگان قرار می گرفت.

در کتب تاریخی به نیکی از ایشان یاد می‌شود. ایشان به واسطه ی اینکه بزرگ قوم خود شناخته می شد، برخی سنّت هایی را ایجاد کرد که حتی بعد از آمدن اسلام و نزول قرآن این سنّت ها پابرجا ماند و قوانین اصلی اسلامی برشمرده شدند. در حدیثی که شیخ صدوق از رسول خدا روایت می کند می خوانیم که همانا عبدالمطلب در زمان جاهلیّت پنج قانون قرارداد که خدای متعال آنها را در اسلام مقرّر فرمود:

1. زن پدر را بر پسران حرام كرد. 2. گنجي به دست آمده و خمس آن را جدا كرد و در راه خدا داد.
3. هنگامي كه زمزم را حفر كرد نامش را سقايت الحاج ناميد. 4. دية قتل را صد شتر قرار داد.
5. طواف كعبه را به هفت شوط مقرّر داشت.(1)

عبدالمطلب فردی  یکتا پرست به دین حضرت ابراهیم بود و هیچگاه در مقابل بت ها سر تعظیم فرود نیاورد و همواره به جز خدای یکتا کسی را نپرستید و در زمانی که گمراهی به اوج خود رسیده بود توانست دین خود را به خوبی حفظ نماید.

(1).زندگینامه حضرت محمد خاتم النبیین، رسول محلاتی

تاریخ پیامبر اسلام ،دکتر آیتی

راجع به كتاب تنزيه الانبياء و هدف از تأليف آن توضيح دهيد.

 كتاب تنزيه الأنبياء و الأئمة عليهم السّلام عن الذنوب و القبايح، توسط سيد مرتضي علم الهدي (355ق ـ436ق) نوشته شده است. نوشتن اين كتاب به خاطر درخواست يكي از شاگردان خود آغاز گردید که در این کتاب شبهات فرقه هاي انحرافي اسلام درباره عصمت پيامبران و امامان از گناه بررسی شده است چرا که متهم كردن انبياي الهي به عدم عصمت در آن زمان به اوج رسيده بود.

سیدمرتضی در ضمن بيان مطالبی پیرامون عصمت اهل بيت علیهم السّلام، درباره ی اصل امامت و شبهات مربوط به هر يك از امامان نيز مطالبی مطرح کرده است. همچنين بحثي مختصر درباره فلسفه غيبت امام عصر ارواحنا فداه را مطرح كرده كه به نوبه خود حائز اهميت مي باشد. همچنین در اين كتاب برخي از مطالب را به دو كتاب مهم خود «الشافي» و «المقنع في الغيبة» ارجاع داده است و بسياري از مطالب مهم عقايد شيعه در باب عصمت انبياء و ائمه مثل ادله عصمت، ابعاد عصمت، اقتضائات عيني عصمت، و تأويل آيات و روايات به ظاهر ناسازگار با عصمت، را در بر دارد كه سيد مرتضي براي اولين بار در يك كتاب با اين عنوان گردآورده است. تنها يك كتاب با عنوان «تنزيه الأنبياء» از ابو الفضل ابن العلاء قشيري از علماي فرقه مالكيه (م344ق) قبل از سيد مرتضي گزارش شده است كه در دست نمي باشد.
علمای شیعه همواره از اين كتاب به عنوان منبعب برای عقيده عصمت تلقي نموده و به مطالب آن استناد كرده اند و حتي بسياري از علماي اهل سنت مثل فخر رازي، ثعالبي، نيشابوري و قرطبي در تفاسير خود به ادله و تأويل هاي سيد مرتضي اعتماد كرده اند.خلاصه آنكه تنزيه الانبياء از قديمي ترين كتاب هاي موجود درباره عصمت پيامبران است و در حقيقت پاسخ به شبهات مطرح شده از سوي مخالفان عصمت انبياء و امامان است.

 

دلیل قرآنی مبنی بر خاتمیّت پیامبر اسلام.

یکی دیگر از ضروریات دین مبین اسلام مسأله ی خاتمیّت می باشد يعني هر كسي كه معتقد به اسلام است، بايد اين مسأله را كه حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ خاتم انبياء است نيز قبول داشته باشد، و اين مسأله جزو جدايي ناپذيردين اسلام است، قرآن كريم درباره خاتميت مي‌گويد: ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليما محمّد (ص) پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست ولي رسول خدا و ختمكننده و آخرين پيامبران است و خداوند به همه چيز آگاه است!(1) اين آيه مباركه به صريح‌ترين بيان مسأله خاتميت حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را مطرح نموده، و هر كسي كه با زبان عربي آشنايي داشته باشد به آساني مي‌فهمد كه اين آيه ناظر به جريان خاتميت آن حضرت است لذا با قطع نظر از همه دلايل ديگر تنها از همين آيه مي‌تواند يقين پيدا كند كه ديگر پيامبري از جانب خدا نمي‌آيد و حضرت محمد بن عبدالله آخرين فرستاده اوست.

1.احزاب 40